

یک خیابان زیبا در انگلیس به طرز غیرمنتظرهای به صحنهی یک درام روزانهی پرندگان تبدیل شده است، چرا که یک طاووس سرگردان به نام پیته، آن را به سالن غذاخوری شخصی خود تبدیل کرده است. هر روز، بدون استثنا، پیته در محله پرسه میزند و هم شادی و هم نگرانی را با ضربه زدن مداوم به پنجرهها و جستجوی غذا از ساکنان محلی به ارمغان میآورد. حضور او جامعه را به دو گروه تقسیم کرده است—برخی از همسایگان از این صحنهی عجیب و غریب استقبال کرده و آن را به عنوان یک ارتباط دوستداشتنی با حیات وحش میبینند، در حالی که دیگران بازدیدهای پیدرپی را مزاحم میدانند. بحث بر سر پیته نه تنها به تعادل بین سکونت انسانی و حیات وحش میپردازد، بلکه به چگونگی مواجهه جوامع با تازهواردان غیرمنتظره نیز اشاره دارد. با نظرات متفاوت در مورد چگونگی برخورد با جستجوی مصرانهی پیته برای غذا، جامعه با راهحلهای ممکن، از برنامههای تغذیهی سازماندهی شده تا پیشنهادهای برای جابهجایی، درگیر است. با گذر روزها، داستان پیته توجه رسانهها را جلب کرده و خیابان آرام را به نقطه تمرکز بحثهای گستردهتر در مورد همزیستی حیات وحش و شهرنشینی تبدیل کرده است.