

در پاییز سال ۱۹۶۲، جان ولیلی جوان و بیتجربه از دروازههای دبیرستان کرونا دل مار عبور کرد و آغازگر سفری شد که او را به افتخارات بسکتبال هدایت میکرد. این دبیرستان تازه تأسیس بود و به جای محلههای حومهای، توسط مزرعههای بوفالو و محلهای دفن زباله احاطه شده بود. خیلی طول نکشید تا ولیلی مهارتهای خود را در زمین بسکتبال نشان دهد، هرچند که سال اول دبیرستان خود را به عنوان بازیکن کوچک پنجپا و هفت اینچ در تیم دوم آغاز کرد. او با تواناییاش در شوتزنی و تلاش بیوقفه خود، تأثیر زیادی بر مربی بسکتبال سی کینگز، باب لزلی گذاشت و به تدریج جایگاه خود را در تیم اصلی کسب کرد. به عنوان یک بزرگسال، ولیلی تیم خود را به رکورد ۱۵-۹ و پیروزی بهیادماندی در دو وقت اضافه مقابل نیوپورت هاربر هدایت کرد، به رهبر امتیازات مدرسه تبدیل شد و دوبار به عضویت لیگ کریستویو انتخاب شد. پس از دبیرستان، او به پیشرفت خود در کالج اورنج کوست ادامه داد و رکوردهای متعددی را شکست و وضعیت آلآمریکایی را به خود اختصاص داد. رویایش برای بازی در کنار مربی افسانهای جان وودن در دانشگاه UCLA به واقعیت پیوست، زیرا تلاش و پشتکارش موجب شد جایگاه اصلی را به دست آورد. در UCLA، ولیلی که بهخاطر عملکرد بیش از انتظارش به “مرد پولدار” معروف بود، نقش مهمی در تأمین دو قهرمانی ملی NCAA ایفا کرد. موفقیتش در زمین موجب شد او توسط تیم آتلانتا هاوکس انتخاب شود و دنبال یک حرفهی حرفهای در هیوستون راکتز برود. فراتر از بسکتبال، ولیلی از آموزشهای مربی وودن الهام گرفت، بهویژه در هنگام مبارزه با سرطان و از دست دادن دخترش. او و همسرش کارن به تحقیقات ناسا کودکان کمکهای مهمی ارائه کردهاند و تجربیات شخصی خود را به مأموریتی برای کمک به دیگران تبدیل کردهاند. داستان ولیلی فقط درباره بسکتبال نیست، بلکه درباره استقامت، یادگیری از مربیان خردمند و بازپرداخت به جامعه است.