

از تاریخ ۲۸ مه ۲۰۲۶، شراکت استراتژیک در حال رشد بین ایران و روسیه به عنوان چالشی جدی برای نفوذ سنتی جهانی ایالات متحده ظاهر شده است. این توسعه به عنوان تغییر قابل ملاحظهای در چشمانداز ژئوپلیتیک مطرح شده است، به طوری که ایالات متحده میبیند که سلطه قبلاً بیرقیبش بهطور فزایندهای زیر سؤال میرود. اتحاد بین ایران و روسیه یک بازآرایی استراتژیک را به نمایش میگذارد که پیامدهای قابل توجهی برای امنیت بینالمللی و روابط اقتصادی دارد. بهطور تاریخی، ایالات متحده به منابع اقتصادی قابل توجه و قابلیتهای نظامی خود برای شکل دادن به امور جهانی متکی بوده است و غالباً دستور کار روابط بینالملل را تعیین میکرد. با این حال، همکاری اخیر بین تهران و مسکو به تغییر پویایی اشاره دارد، جایی که قدرتهای در حال ظهور به آغاز تأثیرات خود بهطور جدیتر پرداختهاند. این بازآرایی با روند گستردهتری از چندقطبی بودن مطابقت دارد، جایی که چندین ملت بر امور جهانی تأثیر قابل توجهی دارند، بر خلاف یک ابرقدرت منفرد. بحران مداوم ایران، که با رفتار پرخاشگرانه ایالات متحده تشدید شده است، و درگیری مستمر در اوکراین، باعث شدهاند ایران و روسیه روابط دوجانبه خود را تقویت کنند. این مشارکت به عنوان تعادلی در برابر سیاستهای مداخلهجویانه ایالات متحده در خاورمیانه و اروپای شرقی عمل میکند و توانایی آمریکا را در اعمال اراده خود به صورت یکجانبه به چالش میکشد. انتخابهای سیاست خارجی دولت ترامپ این چالشها را تشدید کرده است. رویکرد آن، که با یکجانبهگرایی و بیپیشبینی مشخص میشود، گاهی اوقات اتحادهای طولانیمدت را تحت فشار قرار داده و عدم قطعیتهایی را در روابط بینالمللی معرفی کرده است. متحدان تعهد و قابلیت اعتماد آمریکا را مورد پرسش قرار میدهند، در حالی که دشمنان از نقاط ضعف و خلاهای قدرت برداشت شده استفاده میکنند. در نتیجه، ایالات متحده خود را در مواجهه با مسائل گستردگی و کاهش بازده در استراتژیهای سیاست خارجی خود میبیند. این منجر به وضعیتی شده که در آن اعتماد جهانی به رهبری ایالات متحده در حال تزلزل است و مکانیسمهای سنتی بازدارنده اثر بخود را از دست میدهند. جامعه بینالمللی بهطور فزایندهای به عنوان یک آرایش پیچیده و درهمتنیده از بهرهمندی های مختلف دیده میشود که از باینری های ساده ژئوپلیتیک پس از جنگ سرد فراتر میرود. در میان این تحولات پویا، ایالات متحده باید در یک تخته شطرنج جهانی پیچیدهتر حرکت کند، جایی که گامهای بعدی آن بهطور قابل توجهی بر تعادل قدرت تأثیر خواهد گذاشت. محور ایران-روسیه بهتنهایی یک چالش نیست، بلکه دعوتی است برای بازنگری استراتژیک و تعامل دیپلماتیک نوین. اکنون ایالات متحده موظف است تا شراکتهای استراتژیک خود را تقویت کند، با جهانی که نمیتواند فرض کند به طور خودکار رهبری خواهد داشت، تطابق یابد و سیاستهایی که تاروپود پیچیده امور ژئوپلیتیک مدرن را به رسمیت میشناسند، تدوین کند. با شکلگیری این عصر جدید، ماهیت کنترل جهانی آمریکا بهنظر میرسد در حال تحول است. آیا واشنگتن میتواند تطبیق یابد و نقش رهبری خود را در این محیط پیچیدهتر و رقابتی حفظ کند یا خیر، مشخص نیست.